این وبلاگ برای دوستان صمیمی است
امسال شاهد بودیم که شبکه سوم سیما از سه خواننده محبوب کشور دعوت کرد تا موزیکی را با همکاری هم اجرا کنند. این موزیک که نام آن تو نزدیکی میباشد به عنوان تیتراژ ویژه برنامه نوروزی شبکه سه پخش شد و علاقه مندان بسیار زیادی را در سراسر ایران به خود جذب نمود. از همین رو امروز در سایت میهن دانلود تصمیم گرفتیم تا این آهنگ بسیار زیبا را برای شما عزیزان قرار دهیم. کیفیت این موزیک 128kbps بوده تا همه کاربران بتوانند آن را دانلود کنند. چنین کلیپ تصویری این موزیک را با کیفیت بسیار عالی برای کسانی که به دلایل مختلف نتوانستند اجرای زنده آن را ببینند را قرار داده ایم.
دانلود موزیک تو نزدیکی از لینک مستقیم: 3.9 مگابایت
دانلود ویدیو کلیپ تو نزدیکی از لینک مستقیم: 49 مگابایت
پسورد: www.mihandownload.com

دانلود ترانه بسیارشاد و زیبای ایمان سیاهپوشان به نام آبادان
حتما دانلود کنید
حجم فایل:۳.۴۳مگابایت
سلام بازدیدکننده عزیز
هرگونه مطلبی که میخواهید درقسمت نظرات به من اطلاع دهید تا من براتون بزارم
ترانه های متنوع ------ سایت های درآمدزا ------------ برنامه های موبایل و کامپیوتر
فقط اطلاع دهید تا در عرض 24ساعت آینده مطلب مورد نظرشما را ببینید
جان اسیردل.... دل اسیردوست
دوست چه میداند؟ دل اسیراوست....
((اقا مژده دارم براتون مسیج های توپ بخونید حالشوببرید))
درگذشت جان سوز، جان گداز، جان كاه، جان اف كندي، جان فورد، جان تراولتا، جان علي، جان نثار ، جان من، جان هرکي دوست داري سرکاري
يارو تو ايران خودرو اعتصاب کرده بود. ازش ميپرسن واسه چي اعتصاب کردي؟
ميگن: ما بايد اينجا مثل خر کار کنيم، بعدش اينا عکس اسب رو ميزنن روي سمند!!
بارو سر چهارراه از پشت ميزنه به يک بنز آخرين سيستم، تا راننده بنز مياد پايين، يارو شروع ميکنه به گريه و زاري و ميگه من زن و بچه دارم، پول ندارم، … ببخشيد.
يارو هم قبول ميکنه ميره سوار ماشينش ميشه راه ميافته ميره.
سر چهارراه بعدي دوباره يارو از پشت ميزنه به همون بنزه. بعد سرشو از شيشه مياره بيرون ميگه: منم، منم، برو!!!!
غضنفر از ژاپن برميگرده. بهش ميگن اونجا مشكل زبان نداشتي؟ ميگه: من که نه، ولي ژاپني ها چرا !
به يارو ميگن بچت حشيش ميكشه ميگه حشيش چيه؟ ميگن يه چيزيه كه آدم ميكشه و ميره تو فضا. شب پسرش مياد خونه و تركه بهش ميگه اصغر حشيش ميكشي؟ پسره ميگه نه بابا چطور مگه؟ يارو ميگه خفه شو پدر سگ، مردم تو آسمونا ديدنت
غضنفر داشته پسرشو در مورد ازدواج نصيحت مي كرده، مي گه: پسرم خواستي زن بگيري، برو از فاميل زن بگير.. ببين تو همين دور وبر خودمون، داييت رفته زن داييت رو گرفته… عموت رفته زن عموت رو گرفته… حتي خود من، اومدم مادرت رو گرفتم !
يارو ميره سربازي بعد از 2سال که کارت پايان خدمت ميگيره ميگه من که 2تا از اينا دارم گواهينامهي رانندگي ميخواستم
يه نفر داشته توي دريا غرق ميشده، بلند بلند داد ميزده: كمك، من شنا بلد نيستم! يارو داشته رد ميشده ميگه: حالا من تنيس بلد نيستم، بايد داد بزنم
يارو رو مي خواستند اعدام کنند ازش مي پرسند، آخره عمرته حرفي چيزي نداري طرف ميگه نه شروع مي کنند مي بندنش به جرثقيل وقتي مي برنش بالا دست و پا مي زنه به منظور اينکه حرف دارم ميارنش پايين ازش مي پرسند چي شده بابا تو که گفتي حرف نداري برميگرده به دوستش ميگه محسن خونتون از اون بالا معلومه!!!!
کره الاغي با حسرت از باباش ميپرسه:بابايي الاغا هم زن ميگيرن؟باباش ميگه آره پسرم اتفاقا تو دنيا فقط الاغا زن ميگيرن !
به يارو ميگن : اين خيابون كجا ميره؟ يارو ميگه : والا من چهل سال تو اين خيابون زندگي ميكنم , نديدم اين خيابون جايي بره !
يارو دستش شکست بود از دکتر پرسيد من بعد از باز کردن گچ ميتونم ويلون بزنم؟ در: بله, يارو: چه خوب چون قبلا نميتونستم
غضنفر كيس كامپيوترش رو ميبره نمايندگي و ميگه: آقا اينو براي ما تعمير كنين، مسئول پذيرش ميگه: چه مشكلي داره؟ غضنفر ميگه: والا نميدونم چرا چند روزه جا ليوانيش بيرون نمياد !
مرد: زن! تو چرا رفتي باز سه دست لباس نو خريدي، آخه نمي گي من از کجا پولشو بيارم؟
زن: عزيزم، مي دوني من اصلاً آدم فضولي نيستم!
از يه ترکه مي پرسن: شما ترکين؟
ميگه: خب اين که دليل نمي شه!
يارو ميره کتابخونه، کتابشو پس ميده ميگه: شخصيت زياد داشت اما داستان نداشت! کتابدار ميگه: پس تو بودي که دفتر تلفن مارو بردي؟!!
غضنفر و رفيقش با هم همسايه بودن … هر سي ثانيه برق يکيشون مي رفت ……… تحقيق مي کنن مي بينن از چراغ راهنمايي برق دزديدن !
يه روز چند نفر با موبايلاشون بازي ميکردند،يارو که موبايل نداشته يه دستمال کاغذي ميذاره لب جيبش، ميگه :نميدونم کي برام فکس زده
به نيوتن گفتند: چرااز افتادن سيب تعجب کردي؟ گفت: آخه من زيردرخت گلابي نشسته بودم!
به غضنفر ميگن: شما چه جوري شخصيت خودتون را نشان ميدهيد؟ غضنفر ميگه: با ارائه ي بليط !
به يک يارو دوتا انگشت نشون ميدن، ميگن: اين چند تاست؟
ميگه: کدوم يکي!؟
يارو ميره بانك پاهاشو باز ميكنه ، ميشينه! بهش ميگن : چرا پاهاتو باز كردي ، نشستي؟ ميگه : آخه ميگن به بازنشستهها حقوق ميدن
يارو سره سفر داد ميزنه نون بربري بياريد. نون بربري بياريد. ميگن چي شده. ميگه: آب تو گلوم گير کرده
يارو به پسرش شک ميکنه بهش ميگه هاااااا کن, پسر ها ميکنه, تا ها ميکنه يارو ميزان تو گوشش ميگه : کره خر دخ**تر بازي ميکني ؟
بارو با دوستش ميره پارتي وقتي بر ميگرده به دوستش ميگه 2خترا خيلي از من خششون اومده بود اسم يه گل و رو من گذاشتن هي ميگفتن اوسگل بايد برقصه
به بارو ميگن درو ببند هواي بيرون سرده , ميگه حالا فرض کنيم من درو بستم , هواي بيرون گرم ميشه ؟ ؟ ؟
غضنفر داشته ميمرده ، به پسرش ميگه: وقتي که من مردم بگو که ايدز داشتم ، پسر ميگه: چرا؟ غضنفر ميگه:هم بيماري با کلاسيه هم بعد از مردن من کسي ننتو نميگيره
به غضنفر ميگن تور را تعريف كن؟ ميگه: تور مجموعه سوراخهايي هستند كه با طناب به هم وصل شدهاند.
زن به شوهرش ميگه:تو هندوستان يك زن رو به قيمت يك گوسفند فروختند ..به نظر تو اين بي انصافي نيست ؟؟؟؟شوهره ميگه:نه اگه زن خوبي باشه مي ارزه…..
دو تااصفهاني دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه مي كشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا بزن
اين جمله چند غلط املايي دارد؟ «شوراي عمنيط براي جلوگيري اذ جنگ طشكيل شدح عسط» علف)ثه، ب)چحار، ج)حفت، د)ياضدح
غضنفر با دوستش داشتن با ماشين توي جاده ميرفتن که يه گله گوسفند از جلوشون رد شد.
دوست غضنفر ازش پرسيد : اگه گفتي تعداد گوسفنداي اين گله چند تاست ؟
غضنفر بلا فاصله جواب داد : هفتصد و چهل و نه تا !
دوستش با تعجب از غضنفر پرسيد : اخه چطوري با اين سرعت تونستي اينهمه گوسفندو بشمري ؟
غضنفر جواب داد : خيلي راحت. چون پاهاشون رو شمردم و تقسيم بر چهار کردم !
داستان زندگي اشرف پهلوي 3
شماره 2 - 3 - 2349 تاريخ: 7/6/38
موضوع: حمل و نقل قاچاق
يكي از
بازپرسان دادسراي تهران به طور خصوصي به يكي از دوستان خود اظهار داشته والا حضرت اشرف پهلوي
بزرگترين باند قاچاقچيان ترياك و مواد مخدرايران را سرپرستي مي كنند و آقاي دكتر
جهانشاه صالح وزير سابق بهداري نيز با مشاراليها همكاري و معاونت دارند و به همين
جهت دستگاههاي قضائي و انتظامي قادر به تعقيب شديد قاچاقچيان و دستگيري مؤثرترين
آنها نمي باشند. . . »(21)
آنچنان
كه
از
اسناد بر جا مانده از «ساواك» بر مي آيد، باندهاي مخوف قاچاق مواد مخدر هميشه با خاندان پهلوي مشاركت داشته و حق حساب اعضاي
خاندان سلطنتي - حتي ملكه مادر - را هم به صورت نقدي و هم به صورت تحويل مواد مخدر
به آنها پرداخت مي كرده اند، در يكي از اين اسناد كه به زمان سيطره «تيمور بختيار»
نخستين رئيس ساواك شاه و به سال 1337 باز مي گردد مي خوانيم:
«يداله كرمانشاهي كه از قاچاقچيان معروف ترياك و هروئين مي باشد، به يكي از همكاران خود اظهار داشته،
مشاراليه ماهيانه مقدار زيادي ترياك و هروئين و مرفين به تيمسار سرلشكر بختيار رئيس
سازمان اطلاعات و امنيت كشور و تيمسار ارتشبد هدايت رياست ستاد كل و چند نفر از
اعضاي خاندان جليل سلطنت بخصوص ملكه مادر به طور رايگان تقديم مي كنند و در ازاي آن در
صورت لزوم از حمايت نامبردگان برخوردار خواهد شد. گوينده افزود: اعليحضرت
همايون شاهنشاه، تيمسار سرلشكر بختيار و تيمسار ارتشبد هدايت و اكثر امراي ارتش معتاد
بوده و ساير همكاران او و قاچاقچيان معروف ديگر به چند نفر از رجال سهميه اي از
مواد مخدر تقديم مي كنند. »(22)
فريده
ديبا در كتاب خاطرات خود يادآور مي شود كه انحصار قاچاق ترياك و هروئين در رژيم شاه در اختيار اشرف و غلامرضا
پهلوي بوده است:
«موقعي كه دايي قاسم كلان ترين قاچاقچي مواد مخدر ايران در
دژ مستحكم خود در همدان دستگير و به تهران انتقال داده شد، من از فرح سؤال كردم
كه چطور تا اين تاريخ پليس و نيروهاي خفيه ايران از وجود اين دژ مستحكم در وسط شهر
همدان بي اطلاع بوده اند؟!. . . فرح ضمن تأكيد بر اين نكته كه بهتر است ديگر اسم
دايي قاسم را بر زبان نياورم، گفت: دايي قاسم يك فروشنده عمده بوده و در همه اين
سال ها ترياك هاي متعلق به اشرف و غلامرضا را در جهان توزيع مي كرده است. . .
هم قبل و هم پس از ممنوعيت كشف ترياك در ايران اشرف و غلامرضا داراي صدها هكتار زمين
مزروعي بوده اند كه انحصاراً در آنها ترياك كشت مي شد. »(23)
بدين
ترتيب قاچاق مواد مخدر در ميان اعضاي خاندان سلطنتي نه تنها مذموم شمرده نمي شد كه در ميان دربار
به امري عادي تبديل گرديده بود، چنانكه حتي اعوان و انصار آنها نيز در اين
زمينه فعاليت داشتند.
فردوست،
فيليكس
آقايان
را يكي از بزرگ ترين قاچاقچيان مواد مخدر بين المللي و برادر كوچكش را رئيس مافياي مواد مخدر آمريكا معرفي مي كند و مي
نويسد:
«بدون ترديد دكتر فيليكس آقايان بزرگ ترين قاچاقچي ايراني مواد مخدر و
يكي از مهم ترين قاچاقچيان بين المللي بوده و هست و فيليكس آقايان در حد عجيبي از
مسائل ايران و سياست بين المللي و تشكيلات خفيه سيا و اف. بي. آي و مافيا اطلاع
داشت. زيرا در رده هاي بالاي اين سازمان ها بهترين رفقا را به ضرب پول هاي
كلان به دست آورده بود و در تشكيلات سرّي آمريكا در بالاترين رده دست داشت. . . فيليكس
عضو بلندپايه مافياي آمريكاست. او در قاچاق مواد مخدر روي دست اشرف زده ولي ردّ به
هيچ فردي نمي داد. برادر كوچك فيليكس جزو هيئت رئيسه توزيع مواد مخدر در آمريكاي
مركزي و جنوبي است. او از فيليكس خيلي جوان تر و خطرناك تر است. او را در ميهماني
هايي كه فيليكس براي محمدرضا پهلوي ترتيب مي داد، در خانه فيليكس ديده ام. اين
خانه كه بسيار مجلل بود در خيابان شمالي سفارت شوروي قرار داشت. همسر فيليكس، نينو
دختر اسد بهادر بود كه زماني مي خواست طلاق بگيرد، ولي اشرف ]پهلوي[ نگذاشت. . .
]فيليكس[ بزرگ ترين سازمان مخفي گانگستري را در ايران اداره مي كرد و از كاباره هاي
تهران و آبادان و خرمشهر و غيره حق و حساب مي گرفت. او هميشه گارد محافظ مفصلي
داشت و بدون ترديد در كارهاي مخفي اشرف و فرح دخالت دارد. . . از هر نظر با اشرف جور
در مي آمد، با اين تفاوت كه اشرف هميشه در مقابل او بازنده بود. . . ». (24)
ارتشبد
فردوست در مورد ارتشبد اويسي و دخالت او در امر قاچاق مواد مخدر مي گويد:
«]اويسي[ زماني كه فرمانده ژاندارمري بود، سهم خود را از ترياك هاي وارده از
افغانستان و تركيه بر مي داشت. او ترياك هاي مكشوفه را نيز بلند مي كرد و مي فروخت. گاه
روزنامه ها مي نوشتند كه مثلاً در زير سازي يك نفتكش يك تن ترياك كشف شده است.
قاعدتاً بايد اين ترياك هاي مكشوفه به سازمان خاصي در دادگستري تحويل مي شد، ولي
اويسي آن را عوض مي كرد و جايش ماده اي كه مخلوطي از چند گياه است تحويل مي داد كه
رنگ و بوي ترياك داشت. بايد بگويم كه ترياك هاي موجود در دادگستري ترياك نبود و دو
سوم آن از همين مخلوط بود كه يك كيلوي آن يك ريال هم ارزش ندارد. اويسي از اين طريق
طي چند سالي كه در ژاندارمري بود حداقل 5 ميليارد تومان دزديد و همه را دلار كرد و به خارج برد. . .
». (25)
در اواخر دهه 1340 پس از اينكه محمدرضا پهلوي
قانون منع كشت خشخاش را كان لم يكن اعلام كرد و ضمن آزاد ساختن كشت ترياك در مزارع،
دستور داد تا كليه داروخانه هاي كشور وظيفه توزيع ترياك بين معتادان را بر عهده
بگيرند، اشرف پهلوي بر حجم فعاليت هاي خود در حوزه قاچاق مواد مخدر افزود. او اينك
به صدها تن ترياك مرغوب و ارزان قيمت دسترسي داشت و همه ساله بخش عظيمي از ترياك
هاي محصول ايران را از بنگاه دارويي كشور و سازمان انحصار ترياك مي گرفت و يا به
طور مستقيم و در كنار مزارع بزرگ، ترياك ها را از كشاورزان خريداري مي نمود و
پس از تبديل اين ترياك ها به هروئين خالص ضمن تأمين نيازهاي داخل كشور، ده ها تن
از آن را به خارج از كشور مي فرستاد. اشرف پهلوي براي ارسال هروئين هاي توليدي
لابراتوارهاي خود به خارج از كشور، تشكيلات وسيعي را سازماندهي كرده بود و چون
حامل گذرنامه سياسي و عضو خاندان سلطنتي ايران بود و چمدان ها و وسايل مربوط به او در
هيچ فرودگاهي بازرسي نمي شد، هر ماه براي خودش چندين سفر رسمي و غير رسمي را به
بهانه هاي مختلف به خارج از كشور ترتيب مي داد و در هر سفر ده ها چمدان بزرگ و
جاسازي شده محتوي هروئين را با خود به نقاط مختلف جهان مي برد و آنها را به دست عوامل و
واسطه هاي خود مي رساند. وي براي نقل و انتقال هروئين از سازمان هواپيمايي ملي ايران
و نيز از هواپيماهاي نيروي هوايي ارتش نهايت بهره برداري را مي كرد و هر ماه تعدادي
از اينگونه چمدان ها را به خارج مي فرستاد.
این برنامه برروی تمامی گوشی ها نصب میشود
تمامی آموزش ها را در برنامه یاد بگیرید
ضرر نداره فقط کلیک کن و دوباره پنجره رو ببند
به امیدروزهای سرشارازخوشبختی برای شما دوست عزیز ![]()
![]()
این نقشه شامل شهرهای زیر است:
اهوازـ بندرانزلی ـ اصفهان ـ کرمان ـ جزیره زیبای کیش ـ لاهیجان ـ مشهد ـ رشت ـ شیراز ـ تبریز ـ تهران ـ زنجان و نقشه خودایران
نرم افزار زیر را از لینک زیر دانلودکنید
این نرم افزاربرای کاربرانی که فایل پی دی اف دارند و میخواهند به وسیله ورد آن را مرتب کنند مناسب است. نرم افزاری با حجم خیلی کم ولی مفیدبرای شما دوستان عزیز و گرامی
حجم فایل:۹۷۱ کیلو بایت
حجم فایل:۱.۱۳مگابایت
هر که خواهد مرده اى را در خواب ببیند در وقت خواب به پهلوى راست بخوابد و سوره والشمس و اللیل و جهد (قل یا ایها الکافرون ) و توحید و معوذتین یعنى قل اعوذ برب الفلق و سوره قل اعوذ برب الناس را هر یک هفت مرتبه بخواند و بعد بگوید:
(اللهم ارنى فى منامى کذا)
یعنى هر که را که خواهد ببیند نام برد بجاى کذا و بگوید:
(اجعل لى امرى فرجا و مخرجا)
و بخوابد هرگاه شب خواب دید فبها و الا در شب دیگرش باز به همین طریق عمل کند و چنانچه ندید شب سوم خواهد دید و اگر باز هم موفق نگردید تا هفت شب عمل نماید.
دانستني هاي جالب و بامزه
-داركوب ها قادرند 20 بار در ثانيه به تنه درخت ضربه
بزنند..
-مدت زمان گردش سياره عطارد
بدور خود دو برابر مدت زمان گردش آن بدور خورشيد ميباشد..
-90 درصد سم مارها از پروتئين
تشكيل يافته است..
-قلب ميگو ها در سر آنها قرار
دارد..
-بعد از مرگ انسان قلب انسان
چهار ساعت و ششها شش تا هشت ساعت، كبد دوازده ساعت.. لوزالمعده هفده ساعت و
كليه ها بيست و چهار ساعت بدون اكسيژن زنده هستند .
-درازترين جانور يك نوع كرم
خاكي است كه درازاي آن به بيش پنجاه و پنج متر ميرسد..
-آچار فرانسه را فرانسوي ها درست نكردند بلكه اين
سوئدي ها بودند كه اين آچار اختراع كردند و جالبتر اينكه در خود فرانسه اين آچار
بنام آچار انگليسي معروف است..
-اغلب مارها داراي 6 رديف دندان ميباشند..
-شمپانزه ها قادرند مقابل آينه
چهره خود را تشخيص دهند اما ميمونها نميتوانند..
-قلب والها تنها 9 بار در دقيقه
ميتپد..
-اولين كليساي ساخت بشر يعني كليساي پطرس
مقدس در انطاكيه تركيه ميباشد..
-اگر سر لاشخور مو يا پر داشت هنگامي كه با منقار
خود از گوشت لاشه تغذيه مي كرد، ميكروبها وارد موهايش مي شدند و همان جا رشد مي
كردند اما بي موئي سر لاشخور باعث مي شود كه كله اين حيوان در معرض تابش مستقيم آفتاب
قرار گيرد و در نتيجه ميكروبها روي سرش از بين بروند ..
-چين بيشتر از هر كشوري
همسايه دارد، چين با سيزده كشور هم مرز است ..
-كبوتر ماده اگر تنها و دور از هم
جنسان خود باشد نمي تواند تخم بگذارد، امّا اگر خود را در آيينه ببيند به تصور
اينكه كبوتر ديگري وجود دارد تخم ميگذارد..
-مردها از 100 هزار سال پيش شروع به اصلاح
كردن صورتهاي خود كرده اند، آنها به كمك گوش ماهي و صدفها اين كار را انجام
ميدادند..
-خليج فـارس 500 هزار سال قدمت
دارد ..
-تنها با خوردن يك عدد گوجهفرنگي
در روز نزديك به نصف نياز روزانهتان به ويتامين ث را دريافت ميكنيد..
-اردني ها چاقترين مردمان دنيا
را دارند، بهتر از اين را هم بدانيد كه هفتاد و پنج درصد از خانومها و شصت درصد
آقايون اردني چاق هستند..
-اولين مردماني كه نخ را كشف كردند
و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند..
-50 درصد جمعيت جهان هيچگاه در طول
حيات خود از تلفن استفاده نكرده است..
-مزه سيب، پياز و سيب زميني يكسان ميباشد
و تنها بواسطه بوي آنهاست كه طعم هاي متفاوتي مي يابند..
-آدولف هيتلر گياهخوار بوده است..
-از 294 كشور جهان، صد و بيست
كشور آن مجازات اعدام را ندارند..
-كانگوروها قادرند 3 متر به سمت
بالا و 8 متر به سمت جلو بپرند..
-در برج ايفيل دو ميليون و نيم
پيچ به كار رفته است..
-پياز بعلت داشتن انسولين
گياهي و اينولين براي مبتلايان به مرض قند مفيد بوده و قند خون را پايين مياورد..
-اصلاح صورت را اسكندر مقدوني
مد كردو بطوري كه هرگز اصلاح نكرده به ميدان جنگ نمي رفت..
-قويترين زلزله ايي كه تا بحال
در جهان رخ داده و به ثبت رسيده است در سال 1960 در اقيانوس آرام
نزديك كشور شيلي رخ داد كه قدرت آن نه و نيم ريشتر بود كه فقط سه هزار نفر جان خود را
از دست دادند..
-لباس قرمز و سفيد بابا نوئل از شركت
كوكاكولا به يادگار مانده است، سال 1931 ميلادي شركت كوكاكولا براي تبليغات خود از اين
رنگها در لباس بابا نوئل استفاده كرد..
-زالو داراي يازده معده و سه دهان
ميباشد و هر دهان داري صد عدد دندان ميباشد، جالب است اين را هم بدانيد كه يك وعده
خون مكيدن ميتواند زالو را يك سال زنده نگه دارد..
-دقت بزرگترين تلسكوپي
كه در حال ساخت است ، پنج هزار ميليــــــــــــارد برابر از چشم معمولي قويتر است،
جالب است بدانيد كه با اين تلسكوپ ميشود فاصله اي به مسافت سيزده ميليارد سال نوري
را مشاهده كرد..
-پژوهشگران مدعي هستند كه
نوشيدن قهوه در طولاني مدت در فشار خون خانمها تعادل ايجاد ميكند در حالي كه نوشيدن
كوكاكولا باعث ايجاد فشار خونميشود..
-زبان انگليسي داراي بيشترين
كلمه ميباشد، تعداد كلمات در زبان انگليسي بيشتر از نيم ميليون واژه ميباشد..
-زرتشت يعني ستاره زرين..
-قطر شاهرگ گردن شش ميليمتر
ميباشد..
-پژوهشگران مدعي هستند كه با برداشتن تخمدانها
توسط عمل جراحي عمر بيمار بطور متوسط هشت سال كمتر ميشود..
-اسكنر 48 سال پيش اختراع شده
است..
-حدود 100 سال پيش پزشكان
آمريكايي بر اين عقيده بودند، زناني كه خيلي باهوش هستند باردار نمي شوند..
-سطح آب درياها در عرض صد
سال اخير ده تا بيست سانتيمتر بالا آمده و جالب اينجاست كه سه سانتيمترش در عرض
اين ده سال آخر بوده است، بد نيست اين را هم بدانيد كه طبق برآوردي كه دانشمندان
كردند شهرهايي چون كلكته، لندن، نيويورك و بخش زيادي از بنگلادش در عرض صد
سال آينده زير آب خواهند رفت..
-مرواريد درون سركه ذوب ميگردد..
این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...
من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم
و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...
تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...
زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....
مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...
به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد...
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...
با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم...
هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند!
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...
میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود
میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...
شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !
تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!
تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛
هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !
براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد
و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد
تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!
متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم
از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
بهای گناهان ما پرداخت شده است
پس از زندگی که کردم و فکر می کردم آبرومندانه بود و زمان زیستن روی زمین برایم پایان یافته بود. اولین چیزی را که به یاد می آورم این بود که روی نیمکتی در اتاق انتظار نشسته بود ، اتاقی که فکر می کنم دادگاه بود. درها باز شدند و من به درون اتاق راهنمایی شدم تا پشت میز دفاع بنشینم.
به اطاف نگاه کردم و" شاکی" را دیدم او آدمی با نگاهای شرور بود که به من با خشم و غضب خیره شده بود به راستی او شرورترین کسی بود که تا به حال دیده بودم.
نشستم، به سمت چپ نگاه کردم، وکیلم را دیدم، مردی مهربان با نگاههای آرام بود که ظاهرش آنچنان آشنا بود که گویی او را می شناختم. درى در گوشه ی اتاق با حركتى باز شد و قاضى در ردایی بلند ظاهر شد. حضورى پرهیبت داشت كه به حق، سزاوارآن بود. هنگامى كه در اتاق قدم ميزد نميتوانستم چشم از او بردارم.
وقتى كه پشت ميز نشست گفت: "خوب، شروع ميكنيم."
شاكى بلند شد و گفت: "اسم من شيطان است و اكنون اينجا هستم كه به شماها بگويم چرا اين زن جهنمی است. " او دروغ هايى كه من گفته و چيزهايى كه دزدیده بودم را بيان كرد و در مورد اشخاصى كه من در گذشته فریبشان داده بودم صحبت كرد.
شيطان از انحرافات اخلاقى بدى كه روزى در زندگي من بود سخن مي گفت. هر چه او بيشتر صحبت مي كرد بيشتر از خجالت آب ميشدم. آنقدر شرمنده بودم كه نمي توانستم به كسى حتى به وكيلم نگاه كنم، زيرا شيطان از گناهانی صحبت ميكرد كه من حتى آنها را به كلى فراموش كرده بودم. به همان اندازه كه از شيطان به خاطره گفتنِ اين چيزها در زندگيم دلخور بودم، از وكيلم هم ناراحت بودم كه آرام و بدونِ هيچ اقدام دفاعی نشسته بود. ميدانستم كه به خاطر آن اعمال گناهکارم اما كارهاى خوبى هم در زندگيم انجام داده بودم، آيا حداقل آنها نمی توانستند با بعضى از اعمال بد من مساوى باشند، كه آنها را از بين ببرند؟ شيطان با عصبانيت حرفش را اينگونه تمام كرد: "اين زن جهنمی است، او متهم به همه گناهانی است كه من گفتم و شخص ديگرى كه غير از اين را ثابت كند وجود ندارد."
وقتى كه نوبت به وكيلم رسيد در ابتدا اجازه خواست كه پشت ميز بروم. قاضى با وجود مخالفت هاى شديدِ شيطان به وكيلم اين اجازه را داد و با دست به او اشاره كرد كه جلو بيايد. هنگامى كه وكيلم بلند شد و قدم ميزد ميتوانستم او را در شكوه و جلال کاملش ببينم. تازه متوجه شدم كه چرا او آنقدر برايم آشناست، او مسيح بود كه وکالت مرا به عهده گرفته بود، خداوند و نجات دهنده من! او پشت ميز ايستاد و به نرمى به قاضى گفت: "سلام پدر"
و سپس برگشت و حضار درون دادگاه را مورد خطاب قرار داد : "حرف شيطان در مورد اينكه، اين زن گناه كرده، درست است، من هیچ یک از اين اظهارات را رد نمى كنم و ...بله...مزد گناه مرگ است و اين زن مستحق مجازات است."
مسيح نفس عميقى كشيد، به سمتِ پدرش برگشت و در حالى كه دستانش را باز كرده بود گفت: "من روى صليب جان دادم تا اين شخص زندگى جاودان داشته باشد و او مرا به عنوانِ نجات دهنده خود پذيرفته است پس او به من تعلق دارد.
"خداوندِ من ادامه داد:" نام او درکتاب زندگى نوشته شده است و هيچكس نمى تواند او را از من برباید.
شيطان هنوز به اين مطلب پى نبرده است، اين زن قرار نيست مجازات شود بلكه باید بخشیده شود. "
هنگامى كه مسيح نشست، به آرامى مكثى كرد، به پدرش نگاه كرد و گفت: " كار ديگرى باقى نمانده است، هر كارى را كه لازم بود تماماً انجام دادم."
قاضى دست قویش را بالا برد و چكش را به ميز کوبید و با صداى بلند اين سخنان بر زبانش جارى شد:
"اين زن آزاد است، مجازات گناهانش قبلا به صورت كامل پرداخت شده است. اين مورد پذيرفته نيست."
هنگامى كه خداوندم مرا به خارج از آنجا راهنمايى ميكرد صداى داد و حوار شيطان را ميتوانستم بشنوم كه ميگفت: "من تسليم نمى شوم، براى نفر بدى پيروز ميشوم. "
همچنان كه مسيح مرا براى كارهاى بعديم راهنمايى ميكرد از او پرسيدم: " تا حالا شده كه در مورد شخصى هم شكست خرده باشى؟ "
مسيح خنده ی محبت آميزى كرد و گفت: " هر كس كه نزد من آید و از من بخواهد كه مدافع او شوم حکمی همانندِ تو دريافت ميكند، حکمی كه بهای آن قبلاً به طورِ كامل پرداخت شده است."
امروز مدافع شما کیست ؟
آیا شما همانند این زن مسیحی در دادگاه عدالت خدا پیروز می شوید ؟
شما که مسلمان هستید چه کسی را بعنوان مدافع خود انتخاب کردید ؟
شمع فرشته
تصاوير مرتبط با مطلب 1
تصاوير مرتبط با مطلب 2
مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت
دخترک به بیماری سختی مبتلا شد
پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد
ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد...
پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد
سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند
ولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است
و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند
همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند .
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود
مرد جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است
پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد
از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و
هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشه
گیر می شوم نمی توانم همانند بقیه شاد باشم .
پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.
نظر شما درباره اين داستان قشنگ چيست ؟
* عشق و ثروت و موفقیت *

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »
آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

http://www.clickchi.com/index.php?refer=aminbrk